تبليغاتX
نه آسمان نه زمین

آنروز

مثل هر روز نبود

آسمان خاکستری

ابر ها خاکستری

حتی باد نمی وزید

انروز که نبود

هیچ چیز

روزگار

فقط

منو من

حتی از خودم

نه

دور تر

بالاتر هم نه

پایین تر

پایین تر

از قعر هم

 حتی

پایین تر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:58  توسط I | 

بگذار دوستت بدارم

بگذار تنگ در آغوشت گیرم

ببوسمت

همین روز است

تنها همین یک روز

زیرا بیش از این

تحملت نتوانم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:40  توسط I | 

غروب میکند خورشید

همان طور که طلوع کرد

مقابل همان جهت

بیدار میشویم

می خوابیم

بیدار میشویم

می خوابیم

زندگی میکنیم

زندگی میکنیم

زمان

 میگذرد

.

.

فردا روز آغاز میشود

نشانه ای باید

درنگی شاید

حقیقتی زاید

ماهم هستی میافرینیم

همان گونه

.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:9  توسط I | 

پایین آمد ماه

لبخند میزند با نیمه ی درخشانش

میگرید باپنهان

میرقصیم باهم

مست و هوشیار

لبخند میزند بانیمه ی پنهانش

بالا نمی رود ماه  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 19:34  توسط I | 

هی عمو ...!

هی .....دستت افتاد

می دانم لجن گرفته ام

بوی گه میدهم

سرم

 گلدانی پر از کاکتوس

پیشانیم کوتاه

مانند بختم

چشمهایم

دوگوی هرزه

دهانم باز می شود

فقط به دروغ

دستهایم

دیگر رنگ ندارد

مانند حنایم

قرمزش قهوه ای

سبزش لجنی

سفیدش بیرنگ است

شکمم انباشته

 از کثافتهای تخلیه نشده

پاهایم

خزه بسته  

دربرنجزارهای

ماندگی

قلبم نیز پوسیده

خوراک لاشخور ها هم  نخواهد بود

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 2:10  توسط I |